بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

آدمک اول دنیاست بخند

به خدا زندگی اینجاست بخند

آن خدایی که تو تنها خواندی

به خدا همیشه با ماست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

قصه ی وامق و عزراست بخند

فکر کن درد تو درد آور نیست

فکر کن خنده چه زیباست بخند

هرچه کشتی تو درو خواهی کرد

آدمک مزرعه بر جاست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

قصه ی جمعی و منهاست بخند

آدمک نغمه ی پرواز بخوان

به خدا زندگی اینجاست بخند
لبخند

   + ... - ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٧

حرف آخر

بسم الله الرحمن الرحیم

آدمک آخر دنیاست بخند !

آدمک مرگ همینجاست ،‌بخند !

دست خطی که تو را عاشق کرد ،

شوخی کاغذی ماست ، بخند !

آدمک خر نشوی ، گریه کنی !

کل دنیا سرابست ، بخند !

آن خدایی که بزرگش خواندی 

بخدا مثل تو تنهاست ، بخند !

 

همه شما را به خدای مهربان میسپارم .

یا حق

لبخند

 

   + ... - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

لبخند

                                                                  

   + ... - ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٦

 

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی تابوت بر روی دستان مردم بالا میرود ، مردی را از برهوت دنیا جدا میکنند که تا دیروز در

میان همین مردم زندگی میکرده و اکنون مقدر شده که برود .

او میرود اما غیر از آه های سردی که در فراقش بجاست ، جز خاطراتی اندک ، باقی نخواهد

ماند . خاطراتی که اگر رنگ ماده گرفته باشند ، چندین دوام نخواهند آورد و اگر تعلق معنا

بگیرند ، مادام که دنیا دنیا است ، بر اذهان و افکار جاری و ساری خواهد بود .

خدایا ...

من که با دستانم برای تو نه تاری زدم و نه بر دفی سرودم ، نه خطی نگاشتم و نه کتابی

نوشتم ،  چگونه پاس نعمتهایت بجای آورده ام و چگونه برای تو مایه فخر بر ملائک شده ام ؟

...

خدایا ، آیا  افسوس من ،‌ کفایت میکند و آیا قلب رئوفت به همین راضی است ؟

...

خدایا از من و کرده های خطایم بگذر و همانگونه که تا امروز صبوری کردی ،  بر خطاهای آینده ام نیز

حلیم و بردبار باش .

رضای تو بر رضای عالمیان می ارزد و چه پستم اگر رضای غیر ، بر آن ، بگزینم !

دستم بگیر و تنهائیم را با وجود خود پر کن و اشک سردم را از گونه ام بزدای ...

بنده تو

   + ... - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦

 

واژه های رفته از یاد ...

اون پرنده ام که بالش هدف سنگه و چوبه

سهم من از نور خورشيد سرخي و غم غروبه

 يه ترانه ساز خسته ام يه غزل نويس ساده

 يه غريب تو شهر آشنا يه مسافر پياده

 اين دلم کاسه ي خونه از دورنگي زمونه

قسمت دستاي تنهام هميشه باد خزونه 

 براي قلب شکسته م آينه حرفي نداره

آسمون چشمم ابره اما بارون نمي باره

 نه ديگه يه جون پناهي نه ديگه چاره و راهي

توي ظلمت شب سرد واسه من نمونده ماهي

 آب که از سرم گذشته مي خونم بازم بلند تر

من که از دنيا بريدم مي زنم به سيم آخر

 اينجا قلبا همه سنگن پس بذار داد بزنم داد

تا شايد از خواب بيدار شن واژه هاي رفته از ياد

نور و شبنم و سپيده کي شما رو سر بريده

 چه کسي نماي عشقو اين جوري سبک کشيده 

 ديگه تو سينه ي تنگم جاي حتي يه نفس نيست

 پر بکش تا خود خورشيد کبوتر جاش توقفس نيست

شعر از سید محمد مهدی مدرسی

   + ... - ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦

 

مادر خوبم

اینبار نیز‌ مثل همیشه چیزی ندارم که به پایت بریزم .

اما کاش اشک چشمان خجلت زده ام را ببینی و از هدیه روز مادری معافم کنی .

مادر خوبم

میدانم که چشمان تو به زیور دنیا نگاهی ندارد اما چه کنم که دستم از زیور اخروی نیز تهی

است.

 مادر مرا ببخش که با اینکه مادر صدایت میکنم اما مایه خجلت تو در پیشگاه پروردگار دو جهانم .

میدانم که رضای خدا در رضای توست و شاید این همان رحمت بی پایان الهی است که موجب

شده رضایش را در رضای تو قرار دهد چرا که مادر هرگز از فرزند چیزی به دل نمیگیرد .

مرا ببخش تا خدایم مرا ببخشد و بتوانم باری دیگر چشمانم را به امید مهر و عطوفت تو بر آسمان

 چشمانت بدوزم .

دوستت دارم .

   + ... - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦

ای خدا ...

 

ای خدا ! ای راز دار بندگان شرمگینت         ای توانا ئی که بر جان وجهان فرمانروایی
ای خدا ! ای همنوا ی ناله ی پروردگانت     زین جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنا یی



اشک میغلتد بمژگانم ز شرم رو سیاهی
ای پتاه بی پناهان ، مو سپید رو سیاهم
بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم
تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم



وای بر من ، با جهانی شرمساری کی توانم     تا بدرگاهت بر آرم نیمه شب دست نیازی ؟
با چنین شرمندگیها کی ز دست من بر آید       تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟

ای بسا شب ، خواب نوشین ، گرم میغلتد بچشم خواب می بینم چو مر غی می پرم در آسمانها
پیکر آلوده ام را خواب شیرین میر باید   روح من در جستجویت میپرد تا بیکرانها

بر تن آلوده منگر ، روح پاکم را نظر کن          دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها
من بتو رو کرده ام ، بر آستانت سر نهادم      دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها

مهربا نا ! با دلی بشکسته ، رو سوی تو کردم
رو کجا آرم اگر از در گهت گویی جوابم ؟
بیکسم در سا یه ی مهر تو می جویم پناهی
از کجا یابم خدایی گر بکویت ره نیابم؟



  

 

   + ... - ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ تیر ،۱۳۸٦

 

دلا بیا به سرای  علی سری بزنیم

به خانه ای که شکسته درش دری بزنیم

شنیده ام که  این روزها علی تنهاست

بیا به خانه بی فاطمه سری بزنیم

 

   + ... - ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦

میروم !

صدایی میآید

صدای پای تنهایی

صدای پای اضطراب

صدای پای بیم و اندوه

استخوانها را در هم میکوبد و لایه های قلب متلاطم را پاره پاره میکند . نمیدانم این اضطراب تا کجاست ؟ تا شب یا تا سحر ؟ کاش میشد برگ های دفتر زندگی را با اختیار خود ورق زد . کاش میشد ،‌مشق عشق و انتظار را با انگشتان خود نوشت . کاش میشدعمر سیاه سیاهی را پایان داد و دستان آلوده غم را از بیخ برید ...

و من ، اکنون ، در افقی بی انتها میروم . افقی به رنگ تمام غمهای دنیا ، دنیایی به بزرگی دل خود ! 

 میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم

باید آخر من به این دیوانگی عادت کنم

میروم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود

همزبان این دل شوریده شیدا شود

   + ... - ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

عمر بگذشت به بیحاصلی و بولهـــــــــوسی       ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی

چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند      شاهبـــــــــــازان طریقت به مقام مگسی

دوش در خیل غـــــــلامان درش میرفتــــــــم      گفت ای عاشق بیچــاره تو باری چه کسی

بادل خون شده چون نافه خوشــــش باید بود      هرکه مشهور جهان گشت به مشکین نفسی

تا چو مجمر نفسی دامـــــــــــن جانان گیرم       جان نهـــــــــادیم بر آتش زپی خوش نفسی

بال بگشای و صفیـــــــــــر از سفر طوبی زن   ‌   حیف باشد چو تو مرغــی که اسیـر قفسی

کاروان رفت و تو در راه کمیــــــــن گاه بخواب      وه که بس بیخبر از غلغـــل چندین جرسی

                   لَمَعَ البرقُ مِنَ الطّور وَ آنَستُ بِهِ     فَلَعَلّلی لَکَ آتٍ بِشَهابٍ قَبَسی

                چند پوید به هوای تو زهر سو حافظ   یَسَّرَ اللهُ طریقاٌ بِکَ یا مُلتَمَسـی

                                                         

   + ... - ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦